جستجو

۱۳۹۱ شهریور ۲۰, دوشنبه

شیعه: بزرگترین جمع اضداد/مگر شهدا را هم غسل میدهند؟؟

مگر نه اینکه شهدا نیازی به غسل ندارند؟ پس چرا شیعه دائم می گوید فاطمه زهرا به حضرت علی وصیت نمود که مرا شبانه و مخفیانه غسل بده و دفن کن؟!!! مگر ایشان شهید نشده اند؟ شیعه می گوید پیدا نبودن محل قبر علامت چیزی و حاوی پیامی است برای تاریخ!! آیا غسل ندادن ایشان نمی توانست علامت بسیار خوبی برای تاریخ باشد که : ایشان شهید شده اند؟!!!!

یکی از روایات موجود در کتاب شیعه (بحارالانوار):

هنگامی که مظلومه عالم خود را در آستانه مرگ دید. امّ ایمن و اسما بنت عمیس را خواست و فرستاد تا همسرش حضرت علی علیه السلام هم آمد.
آنگاه فرمود:
عموزاده ام! مرگم فرا رسیده و به زودی به پدر خویش خواهم پیوست. از این رو، مطالبی که در دل دارم به تو وصیت می نمایم. حضرت علی علیه السلام فرمودند: ای دختر پیامبر! آنچه دوست داری بگو. آنگاه بر بالین همسر خود نشست و همه را از اتاق بیرون فرستاد(1). 

{پس از ساعتی گفتگو با همسرش} آنگاه فرمود:
«اوصیک ان لا یشهد احد جنازتی من هولاء الذین ظلمونی و اخذوا حقی. فانهم عدوی و عدو رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ولاتترک ان یصلی علی احد منهم ولا من اتباعهم، و ادفنی فی اللیل اذا هدات العیون و نامت الابصار.»
«وصیت دیگرم به شما این است که مبادا کسی از ستم پیشگان که بر من ستم روا داشتند و حق مرا گرفتند، در تشییع پیکرم حاضر شوند؛ چرا که اینان دشمن من و دشمن پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم هستند. مبادا اجازه دهی یکی از آنان یا پیروانشان بر من نماز گزارند. سفارش من این است که مرا شبانگاه وقتی که چشم ها به خواب رفته اند به خاک سپاری...آنگاه روحش پرواز کرد....
(روضه الواعضین، ج 1، ص 151؛ بحارالانوار، ج 43، ص 191)

 تناقض در روایات شیعه آنقدر زیاد است که در مورد (شهادت!) فاطمه در کتابهای دیگر شیعه این افسانه را بطور دیگری سرهم کرده اند:

در کتاب بیت الاحزان، ص 149 و همینطور کتاب دلائل الامامه، ص 44 گفته اند که فاطمه وقتی در آغوش علی در حال مرگ بود نامه ای برای همسرش نوشت {وقتی در آغوش او قرار گرفته و همسرش کنار او هست چه نیازی است که برای او نامه بنویسد؟؟مگر نمیتوانسته این حرفها را مستقیما به او بگوید؟؟!} و این محتوای نامه است:

علی جان! منم فاطمه دخت حضرت محمد که خداوند متعال مرا به ازدودج تو درآورد تا در دنیا وآخرت برای تو باشم. شما در انجام دادن کارهایم از دیگران سزاوارتری.
«حنطنی و غسلنی و کفنی باللیل و صل علی و ادفنی باللیل ولا تعلم احدا و استودعک الله و اقرا علی ولدی السلام الی یوم القیامه»
مراسم حنوط، غسل، کفن، نماز و خاک سپاری ام را در شب انجام ده، و هیچ کس را باخبر مکن. تو را به خدا می سپارم و تا روز قیامت به فرزندانم سلام می رسانم.»(2)

{در اسلام شهدا را غسل نمی دهند،پس چرا فاطمه به علی میگوید من را غسل بده؟؟آیا این دلیل محکمی از زبان خود شیعه نیست که فاطمه شهید نشده بلکه به مرگ طبیعی فوت کرده اند؟؟}

به همسرش امیرمؤمنان علیه السلام نیز وصیت نمود: پس از آنکه از دنیا رفتم، هیچ کس را آگاه مساز {تاکید دوباره}، مگر ام سلمه (همسر پیامبر)، ام ایمن و فضه را. و از مردان، دو فرزندم (امام حسن و امام حسین علیه السلام) عباس (عموی پیامبر)، سلمان، عمار، مقداد، ابوذر، و حذیفه را(3). پس از مردنم تو را حلال کردم که مرا بنگری (چه آنکه تا زنده بود، زخم بدنش را پوشیده می داشت) و با کمک بانوان مرا غسل بده (4) و مرا شبانه دفن کن و هیچ کس را از قبرم آگاه مکن.

(بحارالانوار، ج 43، ص 214 به نقل از مقتل خوارزمی، ص 85، ف 5  ، بیت الاحزان، ص 149؛ دلائل الامامه، ص 44 ) 

 این تناقضات در مورد تمامی کتابهای شیعه صدق میکند.همینطور در کتاب «یاس کبود» نوشته ی سید حسن یوسفی (ص 177) که مورد استقبال آخوندها قرار گرفته ، این تضادها بسیار آشکارتر است.

نقل ازین کتاب: هنگامیکه فاطمه احساس کرد زمان رحلتش نزدیک شده است خطاب به علی گفت: ای پسرعمو از زمانی که با من زندگی کردی از من دروغ و خیانت ندیدی... سپس ساعتی با هم گریه کردند... زمانی که وفات حضرت فاطمه نزدیک شد به اسما بنت عمیس فرمود: آبی بیاور تا وضو بگیرم ، ایشان وضو گرفتند و سپس خود را معطر ساختند... پای خود را بسوی قبله دراز کردند و خوابیدند و پارچه ای بر روی خود کشیدند و فرمودند: ای اسما ساعتی صبر کن و بعد از آن مرا صدا بزن و اگر جوابی ندادم بدان که به پدر خویش ملحق شده ام و علی علیه السلام را با خبر کن. بعد از ساعتی اسما چند مرتبه ایشان را صدا زدند ولی جوابی نشنیدند ، سپس پارچه را از روی ایشان برداشت و دریافت که مرغ روحش به بهشت برین پرواز کرده است.

مگر علی در کنارش نبود؟؟ مگر علی در آغوشش نبود؟؟ مگر فاطمه در آغوش علی وفات نکرد؟؟ مگر فاطمه همه را از اتاق بیرون نکرد تا با شوهرش درد دل کند و آنگاه وفات یافت؟؟(همینطور در توضیح شماره 1 بالا) پس چطور آنها با هم بودند و بعد فاطمه به اسما بنت عمیس میگوید وقتی من وفات کردم علی را خبر کنید؟؟!!!

آیا علی وقتی میدیده همسرش فاطمه که از جان برایش عزیزتر بود در حال مرگ است ، همسرش را ترک کرده و رفته بوده بیرون برای گردش و هواخوری؟؟ بحق چیزهای نشنیده!

ادامه ی کتاب یاس کبود: وقتی اسما از شهادت فاطمه آگاه شد سراسیمه از خانه بیرون آمد و حسن و حسین را در بیرون از خانه ملاقات کرد... اسما به حسن و حسین گفت: نزد پدرتان بروید و وفات مادرتان را به او خبر دهید ، وقتی حسن و حسین بیرون آمدند درحالی که فریاد میزدند... 

عجبا که همین کتاب میگوید علی در زمان مرگ نزد فاطمه بود و حالا فاطمه از دنیا رفته و حسن و حسین در کوچه ها فریاد میزنند و بدنبال علی میگردند تا او را از وفات همسرش آگاه کنند!!!! آیا عقل حیران نمیشود؟؟

ادامه کتاب یاس کبود: هنگامیکه خبر وفات فاطمه در مدینه منتشر گردید ، همگان ناله کنان به خانه علی آمدند و دسته و دسته برای عرض تسلیت شرفیاب شدند...!!!

مگر فاطمه طبق توضیحات بالا به علی هم حضوری و هم در نامه (شفاهی و کتبی) وصیت نکرده بود هیچکس را از مرگم آگاه نکن(طبق حدیث2 و تاکید در 3)؟؟ حالا پس چطور همه اهل مدینه دسته دسته آمده اند برای تسلیت؟؟؟ آیا علی به وصیت فاطمه عمل نکرده؟؟؟ 

دوما آیا وقتی تمام اهل شهر خبردار شده و آمده اند در خانه ی علی مگر میشود علی قبر فاطمه را پنهان نگه دارد؟؟؟

تناقضات در روایات و احادیث و کتابهای فقهی رسمی شیعه درمورد افسانه ی شهادت فاطمه مانند بحارالانوار و کتابهای امروزی مانند یاس کبود که کتاب رسمی و حکومتی ایران است که محتوای آنها در توضیحات بالا آمده بیش از اندازه با عقل بشری ناسازگار است:

جمع بندی: فاطمه در حال مرگ است ، تنها علی پیش اوست ، فاطمه همه را از اتاق بیرون میکند ، آنها باهم حرف میزنند و گریه میکنند ، فاطمه نصف حرفهایش را حضوری میزند و نصف دیگر را نامه مینویسد!!! و در نامه باز همان حرفها را مینویسد که قبلا گفته است!!! فاطمه توسط عمر مجروح شده و در حال شهادت است اما به علی وصیت میکند خودت تنها مرا غسل بده!!! و هیچکس را خبر نکن! باز در کتاب دیگری میگوید افراد مشخص را که یک یک نام میبرد(توضیح3) را خبر کن و به بانوان بگو غسلم دهند و بازمیگوید هیچکس را از مرگم و از قبرم آگاه نکن (وقتی بانوان غسلش دهند چطور هیچکس از مرگ او خبردار نمیشود؟؟)!!! باز در ادامه ماجرا فاطمه در حال مرگ است و کسی جز اسما بنت عمیس پیش او نیست!!! (علی که تا لحظه آخر پیش فاطمه بوده حالا معلوم نیست چه شد و کجا رفت!!) فاطمه میگوید وقتی روح از بدنم جدا شد علی را خبر کنید!!! (گیریم که علی پیش فاطمه نبوده،او که همسرش است و عزیزجانش بوده چرا نمیگوید علی را صدا بزنید تا لحظه آخر کنارش باشم؟؟؟) در آخر فاطمه وفات میکند و پیش او کسی نیست جز اسما و اسما به حسن و حسین خبر میدهد و آنها در به در در شهر دنبال علی میگردند!!! (همسرش فاطمه توسط عمر مجروح شده و در حال مرگ است و در خانه تنها است و علی با غیرت و شجاع رفته است بیرون،چه کاری مهمتر از جان همسرش بوده خدا میداند!!!) . باز فاطمه که چند بار به علی وصیت و تاکید کرده بود که از مرگم هیچکس خبردار نشود ، حالا که وفات کرده علی به وصیت همسرش پشت کرده و تمام شهر مدینه را خبر میکند و تمام مردم می آیند برای تسلیت!!! و در همین حین که تمام مدینه آنجا جمع شده اند و برای مرگ فاطمه دختر پیامبر آمده اند علی همسرش فاطمه را طوری دفن میکند که هیچکس خبردار نمیشود!!! (چطور همچین چیزی ممکن است خدا میداند!) .

آیا جمع اضداد بیشتر ازین هم در کتابهای دنیا موجود است؟؟؟

با این تفاسیر این موضوع در ذهن پیش می آید که علی اصلا فاطمه و خانواده اش را دوست نداشته و همینطور هیچ علاقه ای به دین و اسلام و پیامبر نداشته ، آن از بزرگترین حکم خدا که امامت بود و چیزی نگفت و گذاشت امامت و خلافت را غصب کنند و جامعه را به فساد بکشند و آن از امانت پیامبر و همسرش که گذاشت تا حد مرگ کتکش بزنند و باز چیزی نگفت و آن بچه اش که گذاشت سقط بشود و نه انتقام خون بچه اش و نه همسرش را نگرفت و سکوت کرد و آن از خودش که همیشه توسری خور بود و اعتراض نمیکرد و آن موقع مرگ همسرش با این که دید همسرش در حال مرگ است بی تفاوت رفته بود بیرون برای انجام کاری!!!

 

حدیثی که ادعای شهادت فاطمه را رد میکند

در کتاب بحارالانوار، ج 43، ص 201 و کتاب بیت الاحزان، ص 142  این حدیث از امام باقر نقل شده که گفته است:

«پنجاه شب که از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گذشت، شدت بیماری (1) حضرت فاطمه آغاز گردید، و دریافت که از دنیا خواهد رفت. از این رو، حضرت علی علیه السلام را خواست و وصیت های خود را با او در میان گذاشت و از آن حضرت پیمان گرفت که به آنها عمل نماید. امیرمؤمنان علیه السلام که سخت ناراحت و غمگین بود، پذیرفت که آن ها را انجام دهد.
آنگاه فرمود: یا باالحسن! پدرم در آستانه رحلت به من خبر داد که نخستین فرد از خاندانش هستم که به او می پیوندم، و چاره ای جز این نیست. از این رو، در برابر امر الهی شکیبایی پیشه ساز و بر مقدرات او خشنود باش(2). مرا شبانه غسل بده، کفن کن و به خاکم بسپار. و آن حضرت همه را انجام داد.» 

در این حدیث کاملا واضح و آشکار است که فاطمه بیمار بوده است و سپس بیماری او تشدید میشود (رد ادعای زخمی شدن توسط عمر) و فاطمه میداند که از دنیا خواهد رفت،همینطور به علی توصیه میکند که در برابر امر الهی و مقدرات او خشنود باش (فاطمه به علی میگوید در برابر مقدرات الهی شکیبا و خوشنود باش،آیا اگر توسط عمر مورد حمله قرار میگرفت میتوانست بگوید بر این امر شکیبا و خوشنود باش؟؟ یا میگفت که سکوت نکن و حق و خون ما را از دست آن قاتلان و ظالمان بگیر؟؟)

هیچ نظری موجود نیست: